Artifact ها
در چارچوب داستان ستارهراه، که ماجرای تیمی را روایت میکند که با استفاده از اسکرام اپلیکیشنی برای برنامهریزی سفر میسازند، Artifactها بهعنوان خروجیهای ملموس و قابلارائهای تعریف میشوند که در فرآیند اسکرام تولید میشوند. این Artifactها ابزارهایی هستند که شفافیت، ردیابی پیشرفت و همکاری بین اعضای تیم و ذینفعان را تقویت میکنند. در اسکرام، سه Artifact اصلی وجود دارد: بکلاگ محصول (Product Backlog)، بکلاگ اسپرینت (Sprint Backlog) و افزونه (Increment). در ادامه، این Artifactها در قالب داستان ستارهراه به شکلی جذاب و قابلفهم تشریح میشوند.
۱. بکلاگ محصول (Product Backlog): نقشه گنج تیم ستارهراه
بکلاگ محصول در داستان ستارهراه مثل یک نقشه گنج پویا است که تمام ایدهها، نیازها و داستانهای کاربری برای ساخت اپلیکیشن را در خود جای داده است. این نقشه توسط سارا، مالک محصول، مدیریت میشود و به تیم نشان میدهد که چه ویژگیهایی باید به اپلیکیشن اضافه شوند تا کاربران بتوانند بهترین تجربه برنامهریزی سفر را داشته باشند.
در داستان ستارهراه:
وقتی سارا برای اولین بار ایده اپلیکیشن ستارهراه را مطرح کرد، با تیم در کارگاه نوشتن استوری دور هم جمع شدند. آنها کارتهای رنگی را روی تخته چسباندند، هر کدام یک داستان کاربری، مثل: "به عنوان یک کاربر، میخواهم مقصد سفرم را وارد کنم تا بهترین مسیر را ببینم." این کارتها، همراه با ویژگیهای دیگر مثل پیشنهاد رستوران یا ذخیره آفلاین مسیر، به بکلاگ محصول تبدیل شدند.
- ویژگیها:
- سارا این بکلاگ را بر اساس ارزش برای کاربر و پیچیدگی فنی اولویتبندی کرد (با روش MoSCoW).
- در جلسات پالایش بکلاگ، تیم استوریها را بررسی و اصلاح کرد. مثلاً استوری بزرگ "نمایش نقشه" به بخشهای کوچکتر مثل "نمایش نقشه ساده" و "وارد کردن مقصد" تقسیم شد.
-
بکلاگ همیشه زنده و پویا بود؛ وقتی کاربران در بازبینی اسپرینت پیشنهاد اضافه کردن مسیرهای پیادهروی را دادند، سارا آن را به بکلاگ اضافه کرد.
-
چرا مهم است؟
بکلاگ محصول مثل یک قطبنما برای تیم بود. این Artifact به همه نشان میداد که هدف نهایی چیست و قدم بعدی کدام است. شفافیت آن باعث شد تیم و ذینفعان همیشه در یک مسیر باشند.
۲. بکلاگ اسپرینت (Sprint Backlog): برنامه سفر دوهفتهای
بکلاگ اسپرینت بخشی از نقشه گنج است که تیم برای یک اسپرینت خاص انتخاب میکند. این Artifact مثل یک برنامه سفر کوتاهمدت است که مشخص میکند تیم در طول دو هفته اسپرینت روی چه چیزی تمرکز خواهد کرد و چگونه آن را به سرانجام میرساند.
در داستان ستارهراه:
در جلسه برنامهریزی اسپرینت، تیم تصمیم گرفت برای اسپرینت اول روی دو استوری اصلی کار کند: "نمایش نقشه ساده" و "وارد کردن مقصد توسط کاربر". مریم، نیما و رضا وظایف را به بخشهای کوچکتر تقسیم کردند: طراحی رابط کاربری، کدنویسی API نقشه و تست عملکرد. این وظایف، همراه با معیارهای پذیرش (مثل "نقشه در کمتر از ۵ ثانیه بارگذاری شود")، به بکلاگ اسپرینت تبدیل شدند.
- ویژگیها:
- بکلاگ اسپرینت توسط تیم توسعه مدیریت میشد و در طول اسپرینت بهروزرسانی میشد. مثلاً وقتی نیما متوجه شد API نقشه کند است، تیم یک وظیفه جدید برای رفع این مشکل اضافه کرد.
- در جلسات روزانه اسکرام، تیم پیشرفت وظایف را بررسی میکرد. مثلاً رضا گزارش میداد: "دیروز API رو وصل کردم، امروز تستش میکنم."
-
این بکلاگ انعطافپذیر بود؛ اگر وظیفهای پیچیدهتر از حد انتظار میشد، تیم آن را بازنگری میکرد.
-
چرا مهم است؟
بکلاگ اسپرینت مثل یک چکلیست روزانه بود که تیم را متمرکز نگه میداشت. این Artifact به همه کمک کرد تا بدانند چه چیزی باید انجام شود و موانع را سریع شناسایی کنند. مثل یک برنامه سفر بود که همه را هماهنگ میکرد تا به مقصد اسپرینت برسند.
۳. افزونه (Increment): تکهای از گنج تحویلشده
افزونه نتیجه ملموس هر اسپرینت است؛ بخشی از محصول که کامل، تستشده و آماده استفاده است. در داستان ستارهراه، افزونه مثل تکهای از اپلیکیشن است که میتوانست به کاربران نشان داده شود و ارزش واقعی برای آنها خلق کند.
در داستان ستارهراه:
در پایان اسپرینت اول، تیم یک نسخه اولیه از نقشه تحویل داد که کاربران میتوانستند مقصدشان را وارد کنند و مسیر را ببینند. این افزونه در بازبینی اسپرینت به کاربران اولیه و ذینفعان نشان داده شد. سارا با افتخار دمو را ارائه کرد و کاربران از سادگی و سرعت آن هیجانزده شدند.
- ویژگیها:
- افزونه باید Definition of Done را رعایت میکرد: کد تمیز، تستشده (تستهای واحد و عملکردی)، بدون باگ و مطابق معیارهای پذیرش.
- مثلاً، نقشه باید در کمتر از ۵ ثانیه بارگذاری میشد و رابط کاربری باید روی موبایل روان کار میکرد.
-
اگر استوریای معیارها را برآورده نمیکرد (مثل یک باگ کوچک در نمایش مسیر)، به وضعیت Incomplete میرفت و در اسپرینت بعدی اصلاح میشد.
-
چرا مهم است؟
افزونه مثل تکهای از گنج بود که تیم به کاربران تحویل میداد. این Artifact نه تنها پیشرفت پروژه را نشان میداد، بلکه بازخورد کاربران را جمعآوری میکرد تا محصول در اسپرینتهای بعدی بهتر شود. در ستارهراه، این افزونهها به تدریج اپلیکیشن را از یک نقشه ساده به یک ابزار کامل سفر تبدیل کردند.
نقش Artifactها در موفقیت ستارهراه
این سه Artifact در داستان ستارهراه مثل ابزارهای یک ماجراجویی بزرگ بودند:
- بکلاگ محصول به تیم جهت داد و چشمانداز کلان را روشن نگه داشت.
- بکلاگ اسپرینت مثل یک برنامه روزانه، تیم را متمرکز و هماهنگ کرد.
- افزونه نتیجه تلاشهای تیم را به کاربران نشان داد و اعتماد آنها را جلب کرد.
درسهای داستان:
- شفافیت: Artifactها مثل یک پنجره شفاف بودند که به همه (تیم، ذینفعان و کاربران) نشان میدادند پروژه کجاست و به کجا میرود.
- انعطافپذیری: بکلاگ محصول و اسپرینت پویا بودند و با بازخورد کاربران بهروزرسانی میشدند.
- تمرکز بر ارزش: افزونهها تضمین میکردند که هر اسپرینت چیزی ارزشمند به کاربران تحویل دهد.
در نهایت، Artifactها به تیم ستارهراه کمک کردند تا در دنیای پرتغییر توسعه اپلیکیشن، با نظم و انگیزه پیش بروند. آنها مثل یک نقشه، برنامه سفر و گنج واقعی، تیم را به سمت خلق اپلیکیشنی هدایت کردند که کاربران را عاشق خود کرد.